فردا کارت پستال های عید رو می زارم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:1  توسط توحید(viva)
|

سلام دوستای گلم
بخ خاطر اینکه خیلی دوستتون دارم و به خاطر اینکه استعدادام رو زمین نمونه سمت جدید کارت پستال های عاشقی رو راه انداختم از این بهه بعد زود زود جدیدترین کارت پستال ها رو برای شما می زارم که کار تنظیم کارت ها رو به تنهایی انجام می دم راستی اگه درخواست کارت پستال داشتین تو نظرات بزارین
فعلا
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:18  توسط توحید(viva)
|

چه
زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را
حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي
شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم.
يک روزه ديگه هم بدون تو گذشت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:30  توسط توحید(viva)
|
.jpg)
در
دفتر يادبود دوستان بر روي درختان كهنسال بر روي شنهاي ساحلي نوشتم دوستت
دارم
، اما دفتر ياد بود دستان پاره شد
، باد درختان كهنسال را شكست ،
امواج شنهاي ساحل را شست و برد اما !
هيچ چيز نتوانست ياد تو را از صحنه ي
قلبم پاك كند ....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:11  توسط توحید(viva)
|

همیشه در نگاهم داشتن عقل وفهم و درک ٬ خصوصیت بارز تو بود و هیچگاه در مغز کوچکم
فکر دوری از تو نمی گنجید ٬ اما وقتی خبر جدایی از قلبم را دادی ٬ ریزش اشکم از غم و درد
و آه نه ٬ بلکه از سر شوق بود! می دانستم که می دانی با کس دیگر به نداشته هایت
میرسی و خوشبخت می شوی .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:8  توسط توحید(viva)
|

تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست
فرو افتادن در عشق .
( آلبرت انيشتين)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:48  توسط توحید(viva)
|

خاطرات تو رو ، چه خوب چه بد حک می کنم
توی تنهاییم فقط به تو فکر میکنم
اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم
واست میمیرم جواب دنیا رو میدم
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:39  توسط توحید(viva)
|

شعرای من یه بهانه است ، یه سرود عاشقانه است
من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم
من عشقت رو به همه دنیا نمیدم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم
با تو میمونم ، واسه همیشه
میمیرم بی تو ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:30  توسط توحید(viva)
|

قاصدک غم دارم..
غم آوارگی و در بدری...
غم تنهایی و خونین جگری.
آه قاصدک همه مرا از خویش می رانند٫
همه دیوانه ترین می خوانند.
دار و ندار من غم است٫
مهد گهواره من ماتم است٫
آه قاصدک غم دارم٫
غم به اندازه سنگینی عالم دارم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:27  توسط توحید(viva)
|

به زيبايي پسنديدي و رفتي
هواي آسمان ديده ابريست
پر از تنهايي نمناك هجرت
تو تا بيراهه هاي بي قراري
دل من را كشانيدي و رفتي
پريشان كردي و شيدا نمودي
تمام جاده هاي شعر من را
رها كردي شكستي خرد گشتم
تو پايان مرا ديدي و رفتي
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:2  توسط توحید(viva)
|

رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی
مگر جز مهرلانی از تو و چشمت چه می خواهم
تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی
نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را
گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی
غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود
ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی
دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم
تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی
برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما
مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی
از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید
نخواهم برد در این راه با خود هیچ همراهی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:55  توسط توحید(viva)
|

يارا به دلم نشانه از توست
وين زمزمه ي شبانه از توست
آواي تو خفته در دل چنگ
شور غزل و ترانه از توست
هر شب منم و ستاره ي اشك
وين گوهر دانه دانه از توست
با آنكه جواني ام بسر شد
در باغ دلم جوانه از توست
هرگز ز در تو رخ نتابم
سر از من و آستانه از توست
در پاي تو جان سپردن از من
در من غم جاودانه از توست
جان را بطلب بها نخواهم
گر نار كني بهانه از توست
خاليست دل اي كبوتر من
پرواز آشيانه از توست
بازآ كه فرشته ي زماني
اي ماه زمين زمانه از توست
دور از تو دلم چو شب سياه است
اي ماه بيا كه خانه از توست
از عشق تو نغمه خوان شهرم
غمناله ي عاشقانه از توست
شادم كه ز بوسه هاي گرمت
بر روي لبم نشانه از توست
در شعر يگانه ي زمانم
وين منزلت يگانه از توست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:48  توسط توحید(viva)
|

گفتم غم تو دارم
گفتا غمت سرآید
ترسم بر این صبوری
عمرم به آخر آید
زندانی ام خدایا
زندانی نگاهش
تا قاصد رهایی
آیا کی از در آید
با اشک می سپارم
شب را به یاد چشمت
امشب گذشت بی تو
تا شام دیگر آید
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:41  توسط توحید(viva)
|

براي عشق معماي مشكلي داري ولي چقدر صبوري، عجب دلي داري! تو مثل پنجره هايي كه روشن و بازند در آسمان خودت ماه كاملي داري مرا كه گم شده ام در كشاكش توفان تويي كه راه به آغوش ساحلي داري براي نيمهء روحت مكملي دارم براي نيمهء روحم مكملي داري براي چشم تو مي گويم اين غزلها را براي اينكه تو چشمان خوشگلي داري اگرچه قابل چشم تو را ندارد شعر تو در نگاه خود اشعار قابلي داري
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:37  توسط توحید(viva)
|

تقصیر
دلم چیست
اگر روی تو زیباست
حاجت به بیان نیست
که از روی تو پیداست
من
تشنه یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:47  توسط توحید(viva)
|

گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله ؟
دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله
لحظه های آخر تو توی قلب من می مونه
هیچ کی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه
دل من به رفتن تو روز و شب واسم سیاهه
می دونم بر نمی گردی اما باز چشام به راهه
جای پات به روی قلبم هنوزم تازگی داره
نه باورم نمی شه میگه که منو دوستم نداره
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:11  توسط توحید(viva)
|

فرسوده از جدائی
همچون چارچوب دروازهها
و ارواح سپید رفتگان
پیچیده در کرباس.
ما از اشتیاق حرف میزنیم.
اشتیاق ما شورابهی دباغخانههاست
که پوستِ خام در آن آویختهاند
تا از کنارهاش
چرم عشق بسازند.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:1  توسط توحید(viva)
|

به دل مراجعه كردم به عشق راه نداشت
نگو كه حرمت اشك مرا نگاه نداشت
ببخش اگر به تكبر نشست خاطر من
زجنش آينه ها بود تاب آه نداشت
تو آن كرامت آبي تو آن سخاوت سبز
كه صفحه قلبت لكه اي سياه نداشت
و من تلالو صبحي كه آسمان دلش
ستاره داشت سحر داشت مهر و ماه نداشت
من و تو هر دو فداي غرور خويش شديم
و گر نه عشق به حق بود و اشتباه نداشت
بيا كه هر دو جدا از هم اعتراف كنيم
كه اشتباه ز من بود او گناه نداشت ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:25  توسط توحید(viva)
|

ای کاش می شود بدانم در کدوم افق تو رو خواهم دید
ای کاش
می دانستم کی ......
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:45  توسط توحید(viva)
|

من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و درد
داد از آنکس که چنین چهره زیبا به تو داد
سوختم سوختم از هجر به فریادم رس
پیش از آن روز که از خانه ام آید فریاد
توبه کردم که دگر دل به کسی نسپارم
اگر از حلقه گیسوی تو گردد آزاد
غافلی در شب هجران تو چون می سوزم
آنچنان مست که پروانه ز من گیرد یاد
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:32  توسط توحید(viva)
|

گفتی که امشب اومدم بهت بگم باید برم
گفتی می خوام بهت بگم همین روزا مسافرم
باید برم برای تو فقط یه حرف ساده بود
کاشکی میدیدی قلب من به زیر پات افتاده بود
سفر همیشه قصه رفتنه و دلتنگیه
به من نگو جدایی هم قسمتی از زندگیه
همیشه یک نفر میره آدم و تنها میزاره
میره یه دنیا خاطره پشت سرش جا میزاره
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:47  توسط توحید(viva)
|

ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ
غریب واره دیر آشنا خداحافظ
به قله ات نرسانید بخت کوتاهم
بلند پایه بالا بلا خداحافظ
تو ابتدای خوش ماجرای من بودی
ای انتهای بد ماجرا خداحافظ
به بسترت نرسیدند کوزه های عطش
سراب تفته چشمه نما خداحافظ
میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم
بگو سلام بگویم و یا خداحافظ
قبول می کنم از چشمهای معصومت
که بی گناه ترینی ولی خداحافظ
اگر چه با تو سرشتند سرنوشت مرا
ولی برای همیشه تو را خداحافظ .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:42  توسط توحید(viva)
|

عشق یعنی مستی دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق زندگی را باختن یعنی
عشق یعنی....
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:37  توسط توحید(viva)
|
سلام , خوبین ,این شعر پایین رو یکی از دوستای گل گذاشته بود تو نظرات حیفم اومدتو صفحه اصلی نذارم پس حتما بخونین .
فعلا
شرمنده از خود نيستم گر چو مسيحا
آنجا كه فرياد از جگر بايد كشيدن
من، با صبوري، بر جگر دندان فشردم
اما اگر پيكار با نابخردان را
شمشير بايد ميگرفتم
بر من نگيري، من به راه مهر رفتم
در چشم من، شمشير در مشت
يعني كسي را مي توان كشت!
در راه باريكي كه از آن ميگذشتم
تاريكي بيدانشي بيداد ميكرد
ايمان به انسان، شبچراغ راه من بود
شمشير دست اهرمن بود
تنها سلاح من درين ميدان سخن بود
شب هاي بيپايان نخفتم
پيغام انسان را به انسان بازگفتم
حرفم نسيمي از ديار آشتي بود
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:33  توسط توحید(viva)
|

تنهایی من ازاعماق گمنامی من ازگودال ناکامی من ازبنبست هرتصمیم پراززخم های بی ترمیم به دشواری شروع کردم به دشواری طلوع کردم هزارمانع هزاردیوار هزاردشمن به اسم یار هزارشب ترس تیر خوردن به دست نارفیق مردن من ازوحشت شروع کردم پرازتردید طلوع کردم قدم هام گاهی سست می شد تنم یکباره یخ می کرد یکی مثل شبح ازدور سرم داد می کشید برگرد ولی مقصد مقدس بود توقف مرگ زودرس بود صلیب بردوش و لب خاموش به هرگرد بادی تن دادم چه جون سختم نیفتادم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:31  توسط توحید(viva)
|
2. دل تاري است كه وقتي بشكند بهتر مي نوازد. 3. خدا را بخوان تا خدا تو را از خواندني ها قرار دهد. 4. غرور از فرشته شيطان ، و تواضع از خاك ، انسان مي سازد. 5. گرفتار گناه ، اسير هر دو عالم است. 6. حقيقت رنگ كردن مردم عينكي شدن خود است. 7. زني كه جواهر است از جواهرات براي خويش بت نمي سازد. 8. چشم دروغگو بيشتر از معمول پلك مي زند. 9. مطالعه يك كتاب تجربه يك زندگيست. 10. لبخند طاق نصرتي بر دروازه دل است. 11. كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنيد. 12. رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد. 13. چاله شكست پر است از انسان هاي تندرو. 14. دوست جديد دنياي جديد است. 16. هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است. 17. همه انسان ها در شهر خيال خويش اسطوره هايي منحصر به فردند. 18. زندگي ساختني است نه گذراندني. 19. جهان بزرگتر از آن است كه با كار تو خراب شود با گناه خود را خراب نكن. 20. غرور انهدام است مغرور نباش. 21. اي انسان بمان براي ساختن و نساز براي ماندن. 22. امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا. 23. ارزانترين و زيباترين آرايش صورت لبخند است. 24. بقا از آن خداست باور نداريد از گذشتگان بپرسيد. 25. كسي كه هدف هاي بزرگ دارد بزرگ مي ميرد. 26. در ميدان عشق قاتل و مقتول محبوب يكديگرند.
1. دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود.
15. همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:25  توسط توحید(viva)
|

هرگاه دفتر محبت را ورق زدي، هرگاه زير پايت خشخش برگها را احساس كردي، هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره خاموش ديدي، براي يك بار در گوشهاي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:27  توسط توحید(viva)
|

من بی تو هیچم
تو باورم نکن
خیسم ز گریه
تنهاترم نکن
عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن ......
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:23  توسط توحید(viva)
|

اي کاش تنها يکنفر هم در اين دنيا مرا ياري کند اي کاش مي توانستم با کسي درد دل کنم تا بگويم که . من ديگر خسته تر از آنم که زندگي کنم تا بداند غم شبها يم را.... تا بفهمد درد تن خسته و بيمارم را......... قانون دنيا تنهايي من است.............. و تنهايي من قانون عشق است.... و عشق ارمغان دلدادگيست........ و اين سرنوشت سادگيست...........
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:23  توسط توحید(viva)
|

گریه هایم در این شبای بی کسی را تو ندیدی
شیون و فریادم را تو ندیدی
فریاد های را که وقتی می رفتی ندیدی
التاس ام رانشنیدی
و حالا
امشب من موندم و تنهایی......
تو حید****
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:9  توسط توحید(viva)
|

چه خبر از دل من ؟ كه تو بهتر داني كه چه كردي با من
تو شكيبا بي شكيبم كردي
بنگر آنقدر غريبم كردي
كه شبي از شبها من غريبانه ترين شعر زمين را گفتم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:58  توسط توحید(viva)
|

من تو غم دوریت اسیرم
من ام که دارم از دوریت می سوزم
من ام همون که کنار ساحل منتظرت هست
من ام که شبا اشک می ریزم از غم دوریت
من ام همون که وفا دار موند به عهد و وفا
من ام همون کشته را عشق
آره منم کشته راه عشق
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:52  توسط توحید(viva)
|

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
نشسته ام تا شايد صدايم كني
صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:57  توسط توحید(viva)
|

يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي
دست بكشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات
حس كنم كنارمي ، تو آغوش گرم مني
سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه
نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه
از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم
با اين دلهاي پاكمون ، يه جشن كوچك بگيريم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:55  توسط توحید(viva)
|

تنهایی من ازاعماق گمنامی من ازگودال ناکامی من ازبنبست هرتصمیم پراززخم های بی ترمیم به دشواری شروع کردم به دشواری طلوع کردم هزارمانع هزاردیوار هزاردشمن به اسم یار هزارشب ترس تیر خوردن به دست نارفیق مردن من ازوحشت شروع کردم پرازتردید طلوع کردم قدم هام گاهی سست می شد تنم یکباره یخ می کرد یکی مثل شبح ازدور سرم داد می کشید برگرد ولی مقصد مقدس بود توقف مرگ زودرس بود صلیب بردوش و لب خاموش به هرگرد بادی تن دادم چه جون سختم نیفتادم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:48  توسط توحید(viva)
|

من تو را چون عشق در سر كرده ام
من تو را چون شعر از بر كرده ام
من گل ياد تو را همچون خزان
در خيال خويش پر پر كرده ام
بي وفايي كردي و عاقل شدي !
من به عشق شومت عادت كرده ام
عشق ورزيدن به تو درد است درد!
من ز درد خويش هجرت كرده ام
كمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
من به كم هم قانعم و اگر عشق تو اندك، اما صادقانه باشد من راضي ام
دوستي پايدار، از هر چيزي بالاتر است
مرا كم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
اين وزن آواز من است بگو تا زماني كه زنده اي،
دوستم داري!
و من تمام عشق خود را به تو پيشكش مي كنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:41  توسط توحید(viva)
|

این شعر رو یکی از دوستان توی نظرات گذاشته بود من هم توی وبلاگ می زارم تا همه استفاده کنن. راستی اگه شما هم از این کارا بلدید کنین!!!
چون پرستو در باد
با هیاهوی دلی یخ بسته
شوق کوچیدن از این وادی سرد
سخت در تنگ دلم افتادست
و من احساس به دست
گرمی مهر تو را
از پساپیش زمان ،
از سرآغاز جهان لمسیدم
و در این گنبد وارونه ی پوچ
دیر وقتیست در اندوه وفا
شور من با طپش ثانیه ها می لرزد
و در اندوه غزلهای سبز
باغ خشکیده ی من
باز در سیطره ی موج قدم های عشق
لُخت و بی پیرایه
راز چشمان تو را
بر دل خسته ی من می ریزد
و من افتاده به خاک
دوست دارم که تو پروازکنان
ساقه ی خشک مرا
از زمین برداری
و به آداب و رسومی دیرین
تن بی ریشه ی من را به کسی بسپاری
که دلش از هوس چیدن گلها خالی است...
((سیما))
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:52  توسط توحید(viva)
|

سلام دوست های از گل عزیز تر من حالتون خوبه بدون مقدمه اول این داستا نو بخونین بعد با هم حرف می زنیم!!!!!!!!
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!
واقعا وقتی اولین بار این داستان رو خوندم اشک تو چشام جمع شد.عشق به این می گن آره با تو ام با تویی که ادعای عاشقی داری یه لحظه خودت رو جای اول پیرمرد بذار ببین تو هم می تونی مثل اون شی!!!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:28  توسط توحید(viva)
|

من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه
من موج را سرودی کردم
پر نبض تر از انسان
من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر از مرگ
سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم
پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم
پر طبل تر از مرگ
من مرگ را
سرودی کردم
**احمد شاملو***
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:49  توسط توحید(viva)
|
![]()
اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چونان دریایی از پولاد و سنگ در من
می
**احمد شاملو**
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:38  توسط توحید(viva)
|

در گذر گاه نسیم سرودی دیگر گونه آغاز کرده ام
در گذر گاه باران سرودی دیگر گونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگر گونه آغاز کرده ام
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رویا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در
گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:35  توسط توحید(viva)
|

آسمان دلم از اخترو ماه تو گرفت، آسمان دگري خواهمو ماه دگري
نظري از لطف به من كردو سراپايم سوخت، آرزو دارم از آن چشم نگاه دگري
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:32  توسط توحید(viva)
|

*اين وزن آواز من است اگر مرا بسيار دوست بداري شايد حس تو صادقانه نباشد
*من تو را چون عشق در سر كرده ام
*من تو را چون شعر از بر كرده ام
*من گل ياد تو را همچون خزان
*در خيال خويش پر پر كرده ام
*بي وفايي كردي و عاقل شدي !
*من به عشق شومت عادت كرده ام
*عشق ورزيدن به تو درد است درد!
*من ز درد خويش هجرت كرده ام
*كمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
*من به كم هم قانعم و اگر عشق تو اندك، اما صادقانه باشد من راضي ام
*دوستي پايدار، از هر چيزي بالاتر است
*مرا كم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
*اين وزن آواز من است بگو تا زماني كه زنده اي،
*دوستم داري!
*و من تمام عشق خود را به تو پيشكش مي كنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:27  توسط توحید(viva)
|

سكوتم را به باران هديه كردم تمام زندگي را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:58  توسط توحید(viva)
|

سکوت
نکرده ام که فراموشت کنم. نمی خواهم که از یادم بروی. اشک نمی ریزم تا
لحظه های نبودنت را ابری کنم. تنها...لحظه های با تو بودن را مرور می کنم
... و به تو می اندیشم در ابدیت لحظه ها...!!! نمی دانی چه غمگینم در این
تاریکی شب ها چه بی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی عاشقانه با خیالی در
تب رویایی تو آرام می گیرم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:43  توسط توحید(viva)
|

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست
عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
حیف!آن وقتی که عاشق شد دلم
چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
عشق این سرمایه بازار دل
آب این روی سیاهم بود و نیست
یاد ان ایام مشتاقی بخير
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:39  توسط توحید(viva)
|

