ا به حال خودتو، توی آینه دیدی؟
اگه به بعضی ها باشه که 24 ساعته حظ و کِیف قد و هیکلشون رو می برن، آینه که هیچ، اگه چهار تا شاهد عادل هم گواهی بدن که، بابا! باور کن خوشگلی؟!
از جلو آینه کنده نمی شن.
جلوی آینه، آنچنان فیگوری می گیرن، که یعنی کلاس کار تا کجاس!!
آنقدر که خون پدر و مادر را به جوش میآرن.
از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون، مصیبت واقعی وقتی پیش میآد که یکی از اعضاء و جوارح چهره شان مثلاً بینی، به قول معروف، سربالا نباشه یا مطابق سلیقه عالیجنابان نباشه، آن وقت تکلیف همه انستیتوهای زیبایی و دکتر های فک و صورت معلومه.
برعکسش هم هست، فکرش رو بکنید اگه شمایل آنها خدادادی بی عیب و نقص باشه و آنوقت یک روزی کسی بگه بالای چشمتان ابروست آنوقت ...
بگذریم اما حرف دل ما اینه که کسانی هم هستند که جلوی آینه نمی ایستند، مگر جلوی آینه دلشان، آونا فقط توجهشان را معطوف به یک جزء از وجودشان نمی کنن، آونا اگر ساعتها هم پای آینه بایستند، توجهشان متوجه خالی که گوشه چشمشان لانه کرده جلب نمی شه، آونا لکه سیاهی را می بینن که بر اثر بی توجهی خودشون بر روی دلشان نقش بسته است.
نگاهشان به آن لکه برق خاصی داره، برق نگاهشان، آسمان و زمین را هم متحول می کنه. آونا جلوی آینه های معمولی هم می ایستند، ظاهرشان را هم نگاه می کنن، اما محاله چیزی را که در نیمکره راست مغزشان می گذره رو به فراموشی بسپارند.
آونا می دونن که خداوند عالم چه نیروی عظیمی را در بازوهای یک جوان به ودیعه گذاشته.
حتی اگر نزدیکشان هم بشی، چیزی نمی شنوی، اما گویی غوغایی تو دلشون موج می زنه. انگار از خودشون یک انتظار دارند، یک توقع و چشمداشت بزرگ، آره، انتظار ساختن عالم، از خودشان انتظار دارن، تمام تلاششان رو بکنن تا همانگونه که خداوند ازشون انتظار داره و به هدفی که از آفرینششان داشته، برسن.
آونا هرگز آراستگی ظاهری را فدای آراستگی باطنشون نمی کنن، همینطور آراستگی باطن را قربانی زیبایی ظاهر خودشون نمی کنن.
آونا پای آینه دلشان می ایستند و از مرز تمامی آینه ها می گذرن، نیروی زائدالوصفی تو وجودشون چنگ میندازه، نیرویی که همت، قدرت و انگیزه فراوانی رو تو وجودشون جاری می کنه.
حالا تو دوست خوبم، خوب فکر کن، به آینه دلت مراجعه کن و ببین که تو جزء کدام گروه
هستی؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:47  توسط توحید(viva)
|

| اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري به همان زل زدن از فاصله دور به هم به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت شبحي چند شب است آفت جانم شده است در من انگار کسي در پي انکار من است يک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگي اش آه اي خواب گران سنگ سبکبار شده در من انگار کسي در پي انکار من است يک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزيش رعشه اي چند شب است آفت جانم شده است آي بي رنگ تر از آينه يک لحظه بايست اگر اين حادثه هر شبه تصوير تو نيست حتم دارم که تويي آن شبح آينه پوش آري آن سايه که شب آفت جانم شده بود اينک از پشت دل آينه پيدا شده است آن الفباي دبستاني دلخواه تويي |
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت اول اسم کسي ورد زبانم شده است يک نفر مثل خودم ، عاشق ديدار من است مي شود يک شبه پي برد به دلدادگي اش بر سر روح من افتاده و آوار شده يک نفر مثل خودم ، تشنه ديدار من است مي توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش اول اسم کسي ورد زبانم شده است راستي اين شبح هر شبه تصوير تو نيست؟ پس چرا رنگ تو و آينه اينقدر يکيست؟ عاشقي جرم قشنگي ست به انکار مکوش آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود و تماشاگه اين خيل تماشا شده است عشق من آن شبح شاد شبانگاه تويي |
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:1  توسط توحید(viva)
|

شاید بگی این حرفا قدیمی شده ولی واقعیت داره می تونی امتحان کنی و این سوال رو از کسی که دوسش داری بپرسی اگه نامزد داریم یا زن.... نمی خواد شام بریم بیرون و ول خرجی کنیم میشه با یه شاخه گل و یه سبد محبت و اینکه ثابت بشه دوستش داریم کافیه. واقعیت اینکه اگه همسر ما بیمار باشه میدونید اون هدیه یا گل ما اون لحظه به دردش نمی خوره. اون روزهای که با ما بوده ... در حین بیماری اونا رو مرور می کنه ، و اینکه بازم اون روزا رو می خواد نه کادو وهدیه .همین یه دنیا ارزش داره که بدونه براش احترام قایل هستی و دوستش داری و اون این، توی قلبش میمونه، درست که هدیه تو جلو چشمش میمونه اما چشم آدم با هدیه ها و چیزای دیگه پر میشه ،گذریه و فراموش میشه ولی محبتت تو توی قلبش میمونه هیچ وقت فراموش نمیکنه و تو رو با دنیا عوض نمی کنه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:3  توسط توحید(viva)
|



