
پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته
یه روز رفیق راهی سفر پای پیاده
به اندازه ی عشقی پر از حرفای ساده
واسه روزای رفته سفر قصه ی خوبه
چراغ روشن راه قشنگی غروبه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:25  توسط توحید(viva)
|

دلم برای خدا تنگ است.
دلم برای جنگهای لوله خودکاری
دلم برای شیطنتهای کودکی
و ایستادنهای مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلمهایی که عاشقانه
آزردنم
وعشقهایی که بیبهانه آزردمشان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است.
من هر روز در تلاشم تا
خاطرم بماند،
و تو هر شب دعا میکنی
که فراموش کنی!
خاطراتمان، چه بلاتکلیفاند!!!
برای اثبات بهترین بودنت،
چند رای باید خرید
تا انتخابات قلب تو
عادلانه برگزار شود؟!!
دیر زمانی است که سکوت کردهای!
عاشق توفان پس از این آرامشم.
چیزی بنویس!
حرفی بزن!
این بار نپرس،
تو بگو «چه خبر؟!»
برگرفته از نوشته های گیلاس آبی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:23  توسط توحید(viva)
|

زیر چتر تنهایی هایم
تو نیستی
و من تنها در
گوشه ای چشم انتظارت هستم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:25  توسط توحید(viva)
|

*اين وزن آواز من است اگر مرا بسيار دوست بداري شايد حس تو صادقانه نباشد
*من تو را چون عشق در سر كرده ام
*من تو را چون شعر از بر كرده ام
*من گل ياد تو را همچون خزان
*در خيال خويش پر پر كرده ام
*بي وفايي كردي و عاقل شدي !
*من به عشق شومت عادت كرده ام
*عشق ورزيدن به تو درد است درد!
*من ز درد خويش هجرت كرده ام
*كمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پايان نرسد
*من به كم هم قانعم و اگر عشق تو اندك، اما صادقانه باشد من راضي ام
*دوستي پايدار، از هر چيزي بالاتر است
*مرا كم دوست داشته باش اما هميشه دوست داشته باش
*اين وزن آواز من است بگو تا زماني كه زنده اي،
*دوستم داري!
*و من تمام عشق خود را به تو پيشكش مي كنم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:27  توسط توحید(viva)
|

گفتم برای آنکه بماند حدیث من
آن به که نغمه ها ز غم عشق سر کنم
غیر از سرود عشق نخوانم به روزگار
وز درد عشق سوز سخن بیشتر کنم
چنگم بجز نوای محبت نمی نواخت
طبعم به غیر عشق سرودی نمی سرود
بسیار آفرین که شنیدم ز هر کنار
بسیار کس که نغمه گرم مرا ستود
آتش زدم ز سوز سخن اهل حال را
اما زبان مدعیان خار راه بود
دیدند یک شبه ره صد ساله می روم
در چشم تنگشان هنر من گناه بود
کندند درخیال بنای گذشتگان
در پیش خود ستاره هفت آسمان شدند
فانوس شعرشان نفسی بر کشید و مرد
پنداشتند روشنی جاودان شدند
این گلشن خزان زده جای نشاط نیست
شاعر به شهر بی هنران بار خاطر است
اینجا کسی که مدح نگفت و ثنا نخواند
سعدی اگر شود نتوان گفت شاعر است
گیرم هزار نغمه سرایم ز چنگ دل
گیرم هزار پرده برآرم ز تار جان
آن روز شاعرم که بگویم مدیح این
آن روز شاعرم که بخوانم ثنای آن
****
فریدون مشیری
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:28  توسط توحید(viva)
|

تا كدوم ستاره دنبال تو باشم
تا كجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو دل بريد و دل كند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از كسي نيس كه نشوني تو نگيرم
به تو روزي ميرسم من كه بميرم
هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاك هر جاده نشسته روي دوشم
كي مياد روزي كه با تو روبرو شم
من كه از اول قصه گفته بودم
غير تو با سايه م نمي جوشم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:35  توسط توحید(viva)
|

چهره قلب تنها
تنها من می دانم كه او معشوق است و او هم می داند كه من عاشقم
به ياد روزهايی كه خورشيدمان يكی بود ، به ياد روزهايی كه مهتابمان نورانی بود
به ياد روزهايی كه ستاره ها را در آسمان می چيديم و به همديگر
هديه می داديم
به ياد روزهايی كه غروبمان يكی بود ، به ياد روزهايی كه در موقع
غروب چشمهايمان بارانی ميشد …. اما اينك خورشيد و ماهتابمان
يكی نيست … روزها همدم من خورشيد است و همزبان تو مهتاب
درد و دلهايم را به خورشيد می سپارم تا زمانی كه به آسمان تو آمد
به تو بگويد دردم را…! شبها به انتظار ماه می نشينم تا چهره تو را
در آن ببينم و درد و دلهايت را از ماه بشنوم… ستاره ها را دسته
دسته برايت چيده ام و در سبد دلم گذاشته ام تا زمانی كه همديگر را
ببينيم من آنها را به تو هديه دهم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:1  توسط توحید(viva)
|

در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی
هر شب به من سر می زند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:3  توسط توحید(viva)
|
تصوير تو را از درياچه اي که در اولين ديدار تو در قلبم گشودم نظاره مي کنم
که تپش قلبم ترنم صادقانه ي او و اشک هاي غم دورييت آينه ي حقيقت آن است
نازنينم;
هر شب چمان سبزت را در آينه ي بکر قلبم نظاره مي کنم و دستان گرم تو را
از فرسنگ ها فاصله انتظار مي کشم تا شايد روزي سنگيني دستت را بر دستان
منتظرم احساس کنم .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:15  توسط توحید(viva)
|

عشق من دريايي از محبت بود دريايي از اميد,صداقت,دوستاشتن,
اما,
اين دنيا به من ياد داد تا دل مرداب کنم عشقو تو دلم بخشکونم
ياد داد که دل نبندم به کسي عشق نورزم به کسي
ياد داد که تا آخر عمر مجنون بمونم با بي کسي
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:42  توسط توحید(viva)
|
![]()
هر كسي غصه ي اينكه چه ميكرد نداشت
چشمه ي سادگي از زمين مي جوشيد
خودمانيم زمين اين همه نامرد نداشت...
برگرفته از سایت:بیا بخند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:36  توسط توحید(viva)
|

براي مرگ خود يک بهانه ميخواهم ... يک بهانه ي پوچ عاشقانه مي خواهم ... از غمي که مي داني .. با تو بودنم مرگ ست .. بي تو بودنم هرگز! .. اگر بهانه اين باشد .. من بهانه مي گيرم و عاشقانه ميميرم ------
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:32  توسط توحید(viva)
|

دست راستم رو روی قلبم می گذارم و دست چپ رو بالا می برم
به و برای بهترينم
ابرها می گريند تا پشت پايت را خيس کنند.
من انتظار را حس می کنم
صبر را ياد گرفته ام
از باغچه کوچکمان زير آفتاب تابستان
برای روزی که اندوه آسمان از
آتش عشق افروخته اش باران بياورد
ودوری ها را پاک کند
و مدام برای برگ ها بخواند که
آسمان نزديک است
دوباره دست هايمان را خيس کند
من رهايت نمی کنم
آنچه را که روزهای بلند و شب های بارانی
به من آموخته اند از ياد نمی برم
و اين شب های خيس را
فراموش نخواهم کرد
حتی در آغوش تو
ابری خواهم بود
که برای دوست داشتن لبخندت می گريد.
- تنها دلم تنگ است که ببينمت.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:20  توسط توحید(viva)
|

بيا پرواز کنيم کنار هم
بيا پرواز کنيم تو بال هم
بيا باشيم مال هم؛بيا باشيم مال هم..
اگه هم خونه ميخوای؛من..اگه ديوونه ميخوای؛من
گل عاشق؛گل عاشق..اگه گلخونه می خوای؛من
بيا باشيم مال هم؛بيا باشيم مال هم..
کاش که چشمات مال من بود..
تو سرت خيال من بود..
مثل من که آرزومی..آرزوت وصال من بود...
کاش که دستامونو زنجير می بستيم ما به هم..
همه جا داد می زديم؛که عاشقيم..عاشق هم
اگه همخونه می خوای؛من..
اگه ديوونه می خوای؛من..
بيا باشيم مال هم..بيا باشيم مال هم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:14  توسط توحید(viva)
|

فقط کسي
معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد
پس هيچوقت
به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:15  توسط توحید(viva)
|

بگذار ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار بنوشمت ای چشمه ی شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند!
آفتاب آرزوی منی گرمتر بتاب!
******************
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:46  توسط توحید(viva)
|



بدون تو
در ذهن من
جمله های به جز
مرگ نیست .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:5  توسط توحید(viva)
|
چه امید ها داشت با آن قایق شکسته
آرزوی برگشتن
کی می آید
صحبت از بازگشت قری سخت است
امید هنوز پابرجاست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:27  توسط توحید(viva)
|

کلاس عشق ما دفتر ندارد شراب عاشقي ساغر ندارد بدو گفتم که مجنون تو هستم هنوز آن بي وفا باور ندارد
عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است
به من گفتي كه دل دريا كن اي دوست، همه دريا از آن ما كن اي دوست، دلم دريا شد و دادم به دستت، مكش دريا به خون پروا كن اي دوست
مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن
مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:14  توسط توحید(viva)
|


